دانلود مقاله دکتر مصدق

Word 71 KB 4636 14
مشخص نشده مشخص نشده مشاهیر و بزرگان
قیمت: ۲,۰۰۰ تومان
دانلود فایل
  • بخشی از محتوا
  • وضعیت فهرست و منابع
  • مقدمه

    مصدق در سال 1261 در خانواده ای متمکمن و با نفوذ ودیوانی به دنیا آمد. پدرش میرزا هدایت الله وزیر دفتر بود پسر عموی میرزا یوسف مستوفی الممالک که زمانی صدراعظم ایران بود. وزیر دفتر از اخلاف بلافاصل آقامحسن آشتیانی بزرگ ”خاندان“ آشتیانی بود, که در دو قرن اخیر خاستگاه مردانی بوده است با استعدادی چشمگیر در عرصه سیاست و امور اجرایی و علمی.

    مادر مصدق ملک تاج خانم نجم السلطنه بود,‌ از  طرف پدر نتیجه فتحعلی شاه, خواهر عبدالحسین میرزافرمانفرما, و دختر عموی ناصرالدین شاه قاجار, پادشاه وقت در زمان تولد و جوانی مصدق. برادرش عبدالحسین میرزا فرمانفرما-بزرگ خاندان فرمانفرمائیان وفیروز- چه قبل وچه پس از انقلاب مشروطه درسال 1284, در جای خود سیاستمداری متمول و متنفذ بود. سالها بعد مصدق  درنطقی در مجلس در مخالفت با درالاشرف,‌نخست وزیر وقت و معلم سابق سالارالسلطنه,پسر تاصرالدین شاه, ذکر می کند که سالار السلطنه همبازی کودکیش بوده است.

    مصدق همواره از پدرش که در ده سالگی اورا از دست داده بود, با عطوفت و احترام یاد می کرد. اما تأثیر مادرش در زندگی او ژرف وپایدار بود. او زنی بود با اراده ی قوی و علاقه مند به کارهای عام المنفعه, مصدق دربسیاری از اوقات- حتی در نطقها و مذاکرات رسمی خود- پند واندرزهای او را نقل می کرد. درسال 1293, زمانی که مصدق از نشر شایعه ای کذب درباره خود سخت افسرده و نومید شده بود,‌ مادرش به او پند داد که ”وزن اشخاص در جامعه به قدر شدائدی است که در راه مردم تحمل می کنند“- واین پند در تمام طول زندگی او‏, هرگاه که زمانه با او سر ناسازگای داشت, به یاریش می آمد. مادر مصدق تا زمان مرگش به سال 1312درتمام تصمیم گیریهای مهم مصدق بر سر مسائل سیاسی و شخصی دخالت داشت.  پس از مرگ وزیر دفتر, دوبار دیگر ازدواج کرد, و فرزندان دیگری آورد که هر یک در زمینه ای نام آور شدند.

    مصدق در سن نوزده سالگی با خانم ضیاءالسلطنه ازدواج کرد. او دختر سید زین العابدین و خواهر سیدابوالقاسم و سید محمد وعمه سیر حسن(دکتر امامی) بود که همگی از اواخر قرن پیش تا سال 1357 امام جمعه تهران بودند. اوزنی بود زیباروی و با وقار و همسری بغایت فداکار.

    مصدق در رثای مرگ او, تقریباً دوسال قبل از مر گ خودش, نوشت که پس از مادر, همسرش مهمترین فرد زندگیش بوده؛ دوستی وفادار که”با همه چیز من ساخت“ (ن.ک:فصل17) .

    این زوج صاحب شش فرزند شدند, ضیاء اشرف, احمد(در قید حیات نیست), دکتر غلامحسین, منصوره(در قید حیات نیست) و خدیجه(دختر کوچکتر که از بیست سالگی تا کنون در آسایشگاههای مختلف روانی سوئیس به سربرده است). یکی از پسرانشان, یحیی, نیز در کودکی از دست رفت.

    نماینده ناکام

    قیام تنباکو-رژی علیه اعطای انحصار تنباکو به شرکتی خارجی نقطه اجماعی برای همه نیروهایی شد که بالفعل و بالقوه مخالف حکومت استبدادی ریشه دار وخطر روزافزون سلطه قدرتهای اروپایی بر کشور بودند. موفقیت این قیام دستاوردی بی سابقه در تاریخ ایران بود. در تاریخ این کشور دسیسه های درباریان وترور و کودتاها ونیز تغییرات خونین از سریق شورشهای قبیله ای ونظامی فراوان بود. اما این نخستین باری بود  که یک جنبش ملی سازمان یافته(ومنظم) موفق شده بود دولت خودکامه رابرسر مسئله ای مهم به زانو در آورد.

    توفیق این نهضت راه را برای نهضتهای فراگیر با هدف محو حکومت استبدادی و ایجاد حکومت مشروطه قانونی باز کرد. این نهضتها آغاز نهضت ملی ایران بودند. نزدیک به بیست سال طول کشید تا نهضت توانست اهداف خود را مشخص کند و خواستار حکومت دمکراتیک مدرن به سبک کشورهای اروپای غربی شود, اما از همان ابتدا معلوم بود که با حکومت استبدادی یا حکومت زور مخالف است و به دنبال نظامی است مبتنی بر حکومت قانون(ن.ک:فصل18) ترور ناصرالدین شاه در سال 1275 به دست یکی از مریدان سید جمال الدین اسدآبادی(افغانی) یکی از اقدامات تعیین کننده در دوره بین قیام تنباکو- رژی و انقلاب مشروطه بود.درسال 1284, به دنبال شلاق زدن خودسرانه یکی از تجار معتبر قند وشکر به اتهام گران فروختن قند, نهضتی برای تأسیس عدالتخانه به راه افتاد. سردمداران گروههای هوادار استبداد وهوادار حکومت قانون در شهرها در برابر هم صف آرایی کردند. حکومت برای خاتمه دادن به تحصن طلاب در مسجد جمعه در بازار تهران به خشونت متوسل شد. همین سبب شد که این نهضت, چون همه نهضتهای ملی ایران,‌”شعار“ی و”شهید“ی پیدا کند. مردم بلافاصله جسد طلبه مقتول را-که سید عبدالحمید نامی بود- به دوش گرفتند ودر حالی که شعار زیر را یکصدا فریاد می زدند, آن را دور تا دور بازار چرخاندند:

                   از نو حسین کشته زجوریزیدشد

                                                                   عبدالحمید کشته عبدالمجید شد

    برخی از اقوام نزدیک مصدق- مهمترینشان فرمانفرما,‌ دایی او, و برادرزنش,‌سید ابوالقاسم امام جمعه- از جمله سردمداران جنبش بودند؛ البته برادر زنش کمی بعد, پس از”سازش“ با عین الدوله, صدراعظم وقت, به جناح مخالف پیوست.

    پس از پذیرش حکومت مشروطه از جانب مظفرالدین شاه به سال 1285, مجمعی از این رهبران وجیه المله, مقررات انتخابات مجلس شورای ملی, مجلس اول, را تودین کرد.

    این مقررات(که از مجلس دوم به بعد به حق رأی عموم افراد ذکور تغییر یافت) بر اساس نعلق به اجتماعات اجتماعی(وبه اصطلاح”صنفی“) بود. مصدق به نمایندگی”طبقه“ اعیان و اشراف انتخاب شد اما نتوانسشت در مجلس شرکت کند چون سنش به حد تصاب لازم(سی سال) برای نمایدگی مجلس نرسیده بود.

    نخستین دکتر حقوق

    در اواخر سال 1326ه‍..ق,‍نزدیک به یک سال پس از کودتای ضد مشروطه محمدعلیشاه, مصدق تصمیم گرفت تابرای ادامه تحصیلات به فرانسه برود. مصدق در سرتاسر زندگیش هر زمان که لازم بود به استقبال خطر می رفت و هر زمان که می دید خطر کردن حاصلی به بار نمی آورد,‌کاملا عقب نشینی می کرد. شاه که از ارتباط مصدق با مشروطه خواهان با خبر بود,‌ روزی از او خواست کاری کند که میانه بهبهانی با شاه خوب شود. مصدق هم به صراحت تمام-که باز از ویژگیهای برجسته ای بود که تا پایان عمر از دست نداد- پاسخ داد که بازار گرم بهبهانی از آنجاست که متاعی می فروشد که نامش مشروطیت است. اگر خود شاه هم چنین دکانی باز کند دیگر احتیاجی به حمایت بهبهانی نمی ماند. شاه هم پاسخ داده بود:« حالا فهمیدم که سر شمت هم بوی قرمه سبزی می دهد,» بعد هم خود بهبهانی تصدیق کرد که مطلب همانی است که مصدق گفته است. به همین دلیل هم به وقت عظیمت به فرانسه به شدت نگران بود که به او تذکره داده نشود, اما سرانجام همه چیز به خوبی پیش رفت.

    چگونه باید دزد نگرفت

    مصدق در سال 1296, در زمانی که هنوز عضویت کمیسیون تطبیق ر ابر عهده داشت, در بیمارستانی در بادکوبه(باکو) به علت آپاندیسیت تحت عمل جراحی قرار گرفت.

    زمانی که در تفلیس دوران نقاهت را می گذراند تلگرافی از تهران به دستش رسید به این مضمون که هر چه زودتر برگردد و معاونت قوام السلطنه را در وزارت مالیه در کابینه وثوق ، برادر قوام ، بر عهده بگیرد . او به اصرار مادرش و خود قوام که از خویشاوندان پدری او بود و زمانی هم با هم دوست بودند این مقام را پذیرفت . در این زمان بود که دریافت قوام در انجام وظایفش تنبل و راحت طلب و اهمال کار است .

    درشت ترین پندی که مصدق از دوران تصدی معاونت وزیر مالیه گرفت زمانی بود که تلاش کرد در این وزارتخانه « دزدها را بگیرد » ، او بر حسب اتفاق شبکه ای از کلاهبرداران را کشف کرد که از کارمندان بلند پایه وزارتخانه بودند و توانست مستوفی را که باز رئیس الوزرا شده بود علی رغم میلش قانع کند تا به او اجازه ادامه تحقیقات رسمی را بدهد . قضیه ماهها به طول انجامید و مخالفان انواع ترفندهای بی شرمانه – از جمله « تکفیر » - را برای بازداشتن او از تعقیب بی امان متخلفان به کار گرفتند . اما او حاضر به مصالحه نبود و سرانجام کمیسیون تحقیقی که از سوی دولت تعیین شده بود دو نفر از مدیران و دو نفر از روسای ادارات را محکوم کرد. اما خود مصدق هم بی نصیب نماند. متهمان به مصدق اتهام تخطی از مقررات تشکیلاتی زدندواو نیز به جریمه نقدی محکوم شد. وقتی از یکی از اعضای کمیسیون سؤال شده بود که چرا خود مصدق هم جریمه شد, در جواب گفته بود:«ازاین جهت که دزد گرفته بود». این ماجرا برای تاریخنگاران حائز اهمیتی دیگر هم هست: این واقعه نخستین گواه مهم و صریح سازش ناپذیری مصدق در مسائل اصولی است. سرانجام هم بر سر همین ماجرا مقامش را از دست داد.

    کودتای 1299 و پس از آن

    واقعه ای که در بالا گفتیم در فروردین 1300, چند هفته پس از کودتای اسفند1299 به سر دمداری سید ضیاء و رضاخان رخ داد. هویت طراحان کودتای 1299 معمایی است که هنوز به طور قطع حل نشده است. شکی نیست که افسران ارتش انگلیس-بویژه اسمایث و آیرونساید-در تدارک آن نقش داشته اند. در ضمن این وسوسه هم وجود دارد  که کودتا را تاوان شکست کرزن در قرارداد 1919 تلقی کنیم,‌ بویژه آنکه کولچاک و دنیکین نیز در این زمان در جنگ داخلی روسیه از لنین و تروتسکی شکست خورده بودند. اما در اسناد موجود دولت بریتانیا مدرکی در تأیید این گمان وجود ندارد. از سوی دیگر, درایران اسناد کافی دال بر دخالت اسمارت و هاوارد, اعضای هیئت نمایندگی انگلیس در تهران, در سازماندهی کودتا وجود دارد, گرچه از نورمن, وزیر مختار انگلیس, در این اسناد نامی برده نشده است. نامه ای که ژنرال دیکسون(عضو هیئت نمایندگی نظامی انگلیس) برای یکی از اعضای سفارت آمریکا در تهران نوشته شده است(مورخ 6ژوئن1921)این را تأیید می کند. او نوشته است که کلنل اسمایث نزد او «اذعان کرده» که مسئول تدارک نظامی کودتا بوده است:«در ضمن برایم گفت که این کار را با هیئت نمایندگی انگلستان در تهران انجام داده است. حرفی از دخالت آقای نورمن نزد اما گفت که اسمارت در این ماجرا دست داشته است. بنده بشخصه فکر می کنم که اسمارت, هیگ و شرکا بدون اینکه نورمن را در جریان بگذارند, دست به این کار زده اند». فرماندهی کودتا را رضاخان فرمانده هنگ قزاق برعهده داشت که هنگ را از قزوین به طرف تهران حرکت داد. روز قبل از ورود به تهران,‌سید ضیاء 2هزار تومان به رضا خان داده بود و 20 هزار تومان هم بین افراد تحت فرماندهی او که بالغ بر 20 هزار نفر بودند پخش کرد. هیچ ایرانی نمی توانست در آن زمان چنین مبلغ گزافی را در مدتی موتاه تهیه کند.

    اپوزیسیون وانزوا1320-1303

    مصدق در این وقت برای اولین بار وارد مجلس شد. گذشت زمان نشان داد که موقعیت بیش از هر موقعیت دیگری با خلق و خوی او هماهنگی دارد چرا که سخنوری چیره دست بود که تعهد نسبت به اهداف رابا صراحتی غیر معمول در هم می آمیخت, ودر شیوه کلامش بیان رسمی محترمانه با طنز و ظرافتی خاص همراه بود.

    زمانه پرآشوبی بود, سلطنت قاجار محبوبیتی نداشت. بابت عقب ماندگی فعلی کشور واشتباهات و حماقتهای شاهان پیشین قاجار حکام فعلی را سرزنش می کردند.شاه ضعیف بود وترجیح می داد دست کم برای فرار از مشکلات در جنوب فرانسه, به سر برد. ولیعهد بیش از شاه به کار سیاست توجه داشت, اما اهل اصلاح طلبی نبود و روز به روز منزوی تر می شد. دستگاه کهنه فاسد وچندپاره بود ودر آن از نوآوری وافکار تازه خبری نبود. ارتش, کارمندان ارشد دولت, نویسندگان,شعرا وروشنفکران, همگی با تعصبی انقلابی درپی تغییر وتجدد بودند؛ این میهن پرستان رمانتیک به طیفهای مختلف جناح راست یا چپ تعلق داشتند. هیئت حاکمه مذهبی از هر نوع نوآوری هراس داشت زیرا می اندیشید که به این ترتیب اسلام به خطر می افتد وپایه قدرت آنان تضعیف می شود. بین این دو سر طیف گروهی از آزادیخواهان هوادار قانون اساسی هم بودند که باز به دو دسته تقسیم می شدند.

    دسته اول پیروان سید حسن مدرس در مجلس بودند‏, از قبیل بهار, آشتیانی , کازرونی, فیروزآبادی, حائری زاده وغیره. آنها در شهرها پایگاههای قابل توجه داشتندو از سال 1301 سیاسیت رو در رویی با رضا خان را اتخاذ کرده بودند. مدرس ناطقی بودزبردست و از علمای بادانش و فقهای معتبر بود؛‌سیاستمداری بود بی باک, مطمئن به نقس و در نتیجه با صراحت لهجه و اغلب بی ملاحظه که چون اغلب سیاستمداران در انتخاب وسیله رسیدن به اهدافش چندان سختگیر نبود, گرچه هرگز حاضر نبود برسر اهدافش با کسی مصالحه کند. در نتیجه از هیئت حاکمه مذهبی نیز جدا بود, با مقداری تجدد و تغییر اجتماعی مخالفتی نداشت و دفاع از آزادیهای  اساسی و نیز حکومت مشروطه را بی اهمیت تر ازحفظ ایمان مذهبی نمی دانست.

     

    درگروه دوم سیاستمداران دمکرات و محبوب وفسادناپذیر و بسیار پایبند به اصول (ودر نتیجه نسبتا ناتوان) وآدب دان با ذهنیت مدرن (گرچه نه ضد سنت) جای داشتند, مثل مستوفی, مشیر, مؤتمن الملک, دولت آبادی, تقی زاده, مصدق و امثالهم. آنها هم هوش و توان ولیاقت ملی گرایی ظاهری رضاخان را-در دوره کوتاه اما حساس4-1301- قدر
    می نهادند و هم نگران او جگیری روشهای مستبدانه او بودند. این دسته حاضر بودند بیشترین قدرت ممکن از لحاظ قانون اساسی را به او تفویض کنند به شرط آن که روشهای مطلقه و خودرأیی اش را کنار بگذارد. خود مصدق-محترمترین دکتر حقوق جدید آن زمان-به مجلس ونیز ولیعهد اظهار داشت که رضا خان, در مقام رئیس الئوزا, حق دارد که عملا(ونه به صورت تشریفاتی)فرماندهی کل قوا را بر عهده بگیرد. به این ترتیب در مجلس به این گروه عنوان منفردین داده شد.

    سقوط رضا شاه

    ریشه های سقوط رضا شاه را باید در موفقیتش در تثبیت خود به عنوان حاکمی مستبد و مطلق العنان پیدا کرد . چرا که او با این کار توانست تمام طبقات و گروههای اجتماعی ، مالکان ، تجار ، علما و جامعه مذهبی ، سنت گرایان و نیز افراد متجدد و تحصیلکرده و غیره را به دشمن شخصی خود بدل کند و راه دستیابی خود را به اطلاعات و توصیه های افراد مستقل مسدود سازد . وضع او با وضعیت پسرش محمدرضا شباهت بسیار دارد ، چرا که شکست او هم ، به رغم افسانه های موجود ، منشا خارجی نداشت .

     

    رضا خان نخستین اوجگیری قدرت خود را مدیون کودتای 1299 بود که پاره ای از نمایندگان انگلیس در ایران در تکوین آن دخالت داشتند . اما از همان آغاز ، چنانچه آرمیتاژ اسمیت صراحتاً در گزارش خود به وزارت خارجه در همان سال 1302 نوشته است ، از
    « دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا » نفرت داشت . در واقع خود رضاخان در سال 1303 برای مصدق ، دولت آبادی و سایر نمایندگان منفرد لاف زده بود که مرا انگلیسیان سر کار آورده اند نه فقط احساسات ملی گرایانه او سبب می شد که از نفوذ غیر عادی انگلیس در کشور ناخشنود باشد ، بلکه این با روحیه او نیز که می خواست در حوزه قدرتش حاکمی بلامنازع باشد سازگار نبود . علاوه بر این ، مسئله افزایش حق امتیاز نفت ایران هم بود که رضاه شاه هم به خاطر منافع شخصی و هم برای جامه عمل پوشاندن به آرزوهای دور و درازش برا کشور بیش از پیش به آن محتاج بود .

    اشغال کشور به دست نیروهای بیگانه

    رضا شاه تقریباً یک ماه پس از ورود قوای متفقین به ایران کشور را ترک کرد . در خاطرات ارزشمند عباسقلی گلشائیان ، که به تازگی در دسترس قرار گرفته است ، می توان گزارش روز به روز از جلسات کابینه در حضور شاه و رخدادهای مهم دیگر را مطالعه کرد . در ابتدا شاه و هیئت دولت کوشیدند متفقین را از بابت ایران مطمئن کنند به این امید که جلو هجوم آنان را به کشور بگیرند . بعد تلاش کردند تا راه حلی بیابند که مستلزم کناره گیری شاه از سلطنت نباشد  . سپس وقتی گزارش رسید که نیروهای شوروی به نزدیکی کرج ( چهل و دو کیلومتری غرب تهران ) رسیده اند ، شاه به فکر افتاد که به طرف جنوب و به اصفهان برود ، اما فروغی و مشاوران دیگر او را از این کار بازداشتند . به مجلس گفته شده بود که از کلیه اختیارات قانونی خود استفاده کند ، اما به محض آنکه چنین کرد ، شاه در ملاء عام به شدت رئیس مجلس را مورد حمله قرار داد . ابتدا مردم بهتزده شدند ، سپس به خشم آمدند و طغیان کردند . بعد خبر رسید که قوای شوروی به طرف تهران پیشروی می کنند . شاه از فروغی ( که در این میان ریاست دولت را بر عهده گرفته بود ) پرسید که چه باید کرد و فروغی هم به او گفت که به نفع ولیعهد از سلطنت کناره بگیرد . به نقل از فروغی او این کار را با شهامت و وقار تمام انجام داد .

    هدف اصلی متفقین از اشغال ایران پیشگیری از افتادن کشور ( و منطقه ) به دست نیروهای طرفدار آلمان در داخل و یا خارج بود . اما با این کار در عین حال مطمئن می شدند که جریان نفت از خلیج فارس به انگلستان قطع نمی شود و ملزومات مورد نیاز هم ، عمدتاً از طریق راه آهن سراسری ایران ، به اتحاد شوروی می رسد .

    حزب توده

     

    حزب توده کمی پس از کناره گیری رضا شاه از سلطنت ، با تایید ضمنی نیروهای اشغالگر تشکیل شد . اما ادعای برخی ، از جمله شاه ، مبنی بر ینکه تشکیل این حزب نتیجه توطئه مشترک روس و انگلیس بوده است صحت ندارد . شکی نیست که در نخستین سالهای اشغال ، هیچ حزب سیاسی مهمی نمی توانست بر خلاف خواسته صریح یکی از دو نیروی اشغالگر دوام بیاورد ، اما نیروهای سیاسی تشکیل دهنده حزب توده در آن زمان موجود بود و اتحاد انگلستان و شوروی تضمین می کرد که این نیروها پا را از محدوده معینی بیرون نگذارند . علاوه بر این ، مقامات شوروی به عناصر مارکسیست حزب
    می گفتند که تشکیلاتی کمونیستی ، حتی مارکسیستی ، مورد حمایت آنان قرار نخواهد گرفت . این موضوع بخشی از دیدگاه بسیا رمحتاطانه استالین نسبت به اتحاد جدید شوروی با ایالات متحد و انگلستان بود که حتی به انحلال کمینترن انجامید و سبب شد که شوروی به احزاب کمونیست نیرومندی چون احزاب کمونیست فرانسه ، ایتالیا و یوگسلاوی رهنمود دهد که در همه موارد با نیروهای دمکراتیک و یا ضد نازی صمیمانه همکاری کنند .

    به این ترتیب حزب توده ، در زمان تشکیل ، جبهه ای ملی یا دمکراتیک بود . بنیانگذار و رهبر تشریفاتی آن ، سلیمان میرزا اسکندری را – دمکرات کهنه کاری که بعداً سوسیالیست شده بود . – نمی شد کمونیستی از نسل جدید دانست . رهبری حزب تا سال 1326 مختلط بود ، هر چند عناصر مارکسیست و کمونیست در آن سلطه کامل داشتند ، و یکی از دلایل این امر خاطره قهرمانی اعضای پنجاه و سه نفر در ذهن جوانان و روشنفکران بود . کادرهای اولیه آن را تعداد زیادی از مردان ( و معدودی زنان ) تحصیلکرده و روشنفکر تشکیل می دادند که تقریباً همگی کمتر از چهل سال سن داشتند و بسیاری از آنان تا سال 1328 حزب را ترک کردند در برنامه سیاسی آن چارچوب دمکراتیک وسیعی ترسیم شده بود که در آن ضمن ابراز وفاداری به قانون اساسی و سلطنت مشروطه ، تاکید شده بود که این حزب ائتلافی است جامع از طبقات مختلف اجتماعی ، و خواستار اصلاحات اداری و سیاسی و نیز اجتماعی است .

     

    قرارداد الحاقی و جبهه ملی

    دولت قوام در آذر ماه 1326 سقوط کردم ، و مجلس در « رای تمایل » خود برای انتخاب نخست وزیر جدید ، ابراهیم حکیمی ( حکیم الملک ) را با 54 رأی در برابر 53 رأی که به دکتر مصدق داده شده بود به نخست وزیری برگزید ، هر چند که مصدق هنوز در احمد آباد بود و برای احراز  نامزدی این مقام هیچ فعالیتی نکره بود . حکیمی چندان محبوبیتی نداشت ، اما تعداد دشمنان واقعیش در میان مردم اندک بود ، و آرایی که به نفع او داده شد ( و نیز آرایی که به مصدق دادند ) نشان می داد که مجلس پس از قوام و واقعه آذربایجان به طور کلی روحیه آشتی جویانه ای دارد . اما شرایط چنان بود که حکیمی میانه رو اما ناتوان نتوانست برای مدتی طولانی دوام بیاورد ؛ به خصوص شاه چندان علاقه ای نداشت که او نخست وزیر بشود ، و خواهرش – شاهزاده اشرف 28 ساله سخت مایل بود که عبدالحسین هژیر را به این مقام برساند .

    ارزیابی دکتر قاسم غنی از وضعیت سیاسی کشور و بویژه وضع اسفبار شاه و دربار و دستگاه سیاسی در آن زمان بسیار خواندنی و جذاب است . این ارزیابی را در یادداشتهای روزانه او در فاصله آذر تا دی ماه 1327 می خوانیم . او نوشته است که دور شاه را افرادی گرفته اند که همگیشان بدنیستند اما بیشترشان برای او یا کشور دل نمی سوزانند . ارتباط شاه با آنها و پشتیبانی از منافعشان سبب کاهش محبوبیت او در میان مردم شده است . « در کسان خانواده سلطنت ، اشرف پهلوی همه کاره است . او نفوذ غریبی در برادر تاجدار خود دارد . » و در اصل فشارهای او سبب انتصاب هژیر به مقام نخست وزیری شد 

  • فهرست:

    ندارد.


    منبع:

    ندارد.

امیدهای مصدق به مساعدت دولت امریکا برای مواجهه با مشکلاتی که پدرخوانده آن کشور، یعنی انگلستان، برای ایران به‌وجود آورده بود، او را با شرایط دشواری مواجه نمود. مصدق گمان می‌کرد امریکاییها از ترس سلطه کمونیسم بر ایران، حمایت از او را بر مناسبات دوستانه با انگلیس ترجیح خواهند داد اما هم خطر کمونیسم در ایران بدان‌حد که مصدق درباره آن غلو می‌کرد نبود و هم‌ اهمیت استراتژیک هم‌پیمانی ...

نهضت اصلاحي دکترمصدق و کودتاي 28 مرداد 1332 تاريکخانه اشباح و اسناد فريد مرجايي ملُکِ ما را خوردني فهميده است بر سر ما شيره‌ها ماليده است او گمان دارد که ايران خوردني است همچو شيره سرزميني خوردني‌ست با وثوق‌الدوله بست اول قرار ديد از آن حاصلي نامد

مقدمه: مصدق در سال 1261 در خانواده ای متمکمن و با نفوذ ودیوانی به دنیا آمد. پدرش میرزا هدایت الله وزیر دفتر بود پسر عموی میرزا یوسف مستوفی الممالک که زمانی صدراعظم ایران بود. وزیر دفتر از اخلاف بلافاصل آقامحسن آشتیانی بزرگ ”خاندان“ آشتیانی بود, که در دو قرن اخیر خاستگاه مردانی بوده است با استعدادی چشمگیر در عرصه سیاست و امور اجرایی و علمی. مادر مصدق ملک تاج خانم نجم السلطنه ...

به نام خدا خلاصه تاريخ ايران زمان ميلادي زمان هجري سلسله پادشاه رويدادها پايتخت حدود 720 تا 550 پيش از ميلاد مادها ديا اکو ديااکو هفت قبيله آريايي را در

نهضت آزادي ايران، حزبي سياسي و اسلامي با اصل بازگشت به اسلام حقيقي و دفاع از تماميت ارضي است که در ايران به فعاليت‌هاي علني سياسي و مذهبي مي‌پردازد و دبير کل کنوني آن ابراهيم يزدي است. اين تشکل بيش از چهل و پنج سال سابقه دارد و در دوران پيش از انقلا

مقدمه در باره مصدق سخن بسیار گفته و نوشته شده است. حقیقت این است که در دهه 1950 میلادی، مردان بزرگی در جهان توسعه نیافته پای در رکاب مبارزه با استمعارگران و کشورهایی گذاشتند که سرمایه آنان را سالیان دراز به یغما می‎برند- نهرو در هند، سوکارنو در اندونزی، جمال عبدالناصر در مصر، چوئن لای در چین، و بالاخره دکتر محمد مصدق در ایران. مصدق پنحه در پنجه استعمار پیر انگلیس انداخت و تا او ...

دکتر محمد مصدق ملقب به مصدق السلطنه رجل سياسي ايران، پسر ميرزا هدايت در سال 1261 متولد شد. پدرش ميرزا هدايت الله وزير دفتر استيفاء دوران ناصري و از مردان تجدد طلب و پيرو اميرکبير و از معاريف شهرستان آشتيان و مادرش ملک تاج خانم نجم السلطنه بنيانگذار

فصل اول مقدمه آنچه که شعر نو را از شعر کهن جدا می‌کند، فقط سبک و ساختار آن نیست ، بلکه محتوا و نگرش آن نیز تفاوت دارد. شاعر نو از مردم، می‌گوید و از مسائل آنان. شاعرانی مثل نیما، شاملو، فروغی، هدایت و اخوان ثالث که در این امر، درخشیده‌اند از بطن مردم برخاستند و برای مردم، سخن گفتند. آنچه مسلم است، شرایط اجتماعی و حوادث سیاسی، بسیار بر شاعران، مؤثر می‌باشد. اشعار اخوان ثالث که در ...

- ایران در یک قرن اخیر با تحولات جدی سیاسی- اجتماعی و فرهنگی روبه‌رو بوده است و آموزش مدرن حضور قشر دانشجو در این عرصه را تثبیت کرده است. نقش جنبش دانشجویی در این تحولات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ - ابتدا اگر بعضی از خصایص عام یک دانشجو، حداقل در شرایط کنونی را برشماریم شاید بتوانیم به ترکیب، ویژگیها، جایگاه تاریخی و نقشی که می‌توانست در تحولات اجتماعی داشته باشد اشاره کنیم. به ...

دکتر مصدق دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به " وزیر دفتر " از رجال عصر ناصری و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوهً عباس میرزا ولیعهد و نایت السلطنه ایران بود. میرزا هدایت الله که مدت مدیدی در سمت " رئیس دفتر استیفاء " امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ...

ثبت سفارش
تعداد
عنوان محصول